برای عشقم

اگه بگم که قول می دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويی

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تويی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی

ميشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال

ميشی برام باغبون ميوه های تشنه وکال

ميشی برام ماه شبای بی سحر

ميشی برام ستاره ی راه سفر

ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم

برای خوشبختی تو خدا رو فرياد می زنم

گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم

 

******************************************************

 

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو                                                    

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 1:17  توسط فاطمه | 
آمدم تا  مست و مدهوشت  كنم  اما  نشد

عاشقانه  تكيه  بر  دوشت  كنم  اما  نشد

امدم  تا  از سر  دلتنگي   و  دلوا  پسي

گريه   تلخي   در  اغوشت  كنم اما نشد

ارزو كردم كه يك شب  در سراب زندگي

چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد

نازنينم نازنينم  ياد هرگز نرفت از خاطرم 

شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

مرا صد بار اگر از خود براني دوستت ذارم

به زندان جفايت هم كشاني دوستت دارم

به پيش خلق اگر نتوان حديث عشق را گفتن

درون سينه تنگ نهاني  دوستت  دارم

به  چشمان تو سوگند اي گل زيبا مرا هرچند

سزاوار حريم خود بداني يا نداني دوستت دارم

به جرم  عشق صد زخم  كاري  بر  جگر  دارم

جگر سهل است اگر خونم فشاني دوستت دارم

بزن زخمي دگر بر دل ندارم شكوه اي  گل

اگر لحجه  خونم  نهاني   دوستت دارم

چه  حاصل از جفا كردن چه سود از مهر ورزيدن

مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم

                                                

 

باهمین دست به دستان تو عادت کردم

این گناه است ولی جـــان تو عادت کردم

جا برای من گنجشـــــــک زیاد است اما

به درختان خیابـــــــــان تو عــــادت کردم

دستم اندازه یک لمس بهاری گـرم است

بس که بی پرده به دستان تو عادت کردم

مانده ام آخر این شـــــــعر چه باشد انگار
 
به ندانستن پایان تـــــــــــــــو عادت کردم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 1:14  توسط فاطمه | 

من به آ واز جنون می سوزم

که دگر همره او جز من نیست

و دل عشق به من می سوزد

که چرا همدم او جز غم نیست

من دلم سخت از این میسوزد

که چرا پاسخ شیشه سنگ است

شب فرو ریخته در تاریکی،آسمان بی رنگ است

بر من این آزادی به خدا که مرگ است

قلبها افسرده،عشق ها صد رنگ است

من دلم،دلتنگ است

 

******************************************

 

زمستان نيز رفت اما بــــــــــــــــــــهاراني نمي بينم

بر اين تکــــــــــــــــــــــرار در تــکرار پاياني نمي بينم

به دنبال خودم چون گردبادي خـــــــــسته مي گردم

ولي از خويشتن جز گــــــــردي به داماني نمي بينم

چه بر ما رفته است اي عمر ؟ اي ياقوت بي قيمت !

که غير از مـــــــــــــــــــرگ گردنبند ارزاني نمي بينم

زمين از دلبران خالي ست يا من چشم و دل سيرم ؟

که مي گردم ولي زلف پريشــــــــــــــــاني نمي بينم

خدايا عشق درماني به غير از مــــــــــرگ مي خواهد

که من مي مـــــــــيرم از اين درد و درماني نمي بينم

 

 ********************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 1:7  توسط فاطمه | 

هر شب در روياهايم تو را مي بينم ... احساست می کنم...

 

اينگونه است که تو را می شناسم... اينگونه باش...

 

علی رغم پيچ و خم های دور وا فاصله کهکشانهايی که بين ماست...

 

 بيا خودت را به تماشا بگذار... اينگونه باش...

 

 نزديک... دور...

 

هر کجا که باشی ايمانم را از دست نخواهم داد

 

در شب های بسيار سخت ادامه خواهم داد...

 

 که يک بار ديگر تو در می گشايی و اينجا هستی...

 

اينجا در قلب من... و قلبم ادامه خواهد داد...

 

 عشق تنها يک بار براي هر کس می آيد...

 

و برای تمام  عمرش می آيد... و نخواهد رفت تا ما برويم...

 

 عشق همان بود که با تو ورزيدم... حقيقتا همان يک بار...

 

و از آن کس بر آن آويختم...

 

تا هميشه...

 

و همه زندگی ام با آن است ............

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 1:4  توسط فاطمه | 

ff

اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟

 

اجازه هست که قلـبمو برات چراغوني کنم؟

 

پيش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربوني کنم؟

 

اجازه ميدي تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

 

روزي هزار و صـد دفه بگم که ميميرم برات؟

 

اجازه ميدي که بـگم حرف ترانه هام تويي؟

 

دليل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تويي؟

 

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشينم؟

 

تو روياهــاي صورتيم، خودم رو با تو ببينم؟

 

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

 

بگم مي خـــوام بخاطرت سر به بيابون بزارم؟

 

اجازه ميدي قـصه هام با عشق تو جون بگيره؟

 

چشماي عاشقـــم واست روزي هزار بار بميره

 

اجازه ميدي عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

 

پيش زمين و آسمــون واسه تو دس تکون بدم؟

 

اجازه ميدي که فقــــــط تو دنيا با تو بمونم؟

 

هر چي که عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

 

اجازه هست پناه من گــــــرمي آغوشت بشه؟

 

هر اسمي جز اسم خودم ،ديـگه فراموشت بشه؟

 

اجازه هست ؟ بگو که هست ، من همشو دارم ميگم

 

با تو به آسمون ميرم ،با تـــــــــــــو يه آدم ديگم

 

اجازه ميدي که بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

 

من از تو خواهش مي کنم که زير وعـــده هات نزن

 

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

 

خنده من خنـــــــده تو ،شکست من شکست تـو

 ff

آهاي آهاي ستاره ها همه بياين نيگا كنين

يار من از خدا اومد لب و به خنده وا كنين

تنش مث جام بلور ، چشاش خود فانوس نور

دلارو واسش فرش كنيم داره مياد از راه دور

منم براش عاشقترين ، اين دل براش دلتنگترين

فرشته ي آسموناس اومده از عرش برين

آهاي آهاي اهل زمين پنجره ها رو وا كنين

صفاي چشاشو تو خونه هاتون جا بدين

پر صفاس لبريز نور ، تو آدما اون بهترين

واسه اين دله خسته س صبورترين سنگ زمين

امروز خدا به قلب من لبخند زده از راه دور

به باغ اين دل يه گل داده از جنس نور

آهاي آهاي فرشته ها به خدا بگين ممنونشم

واسه اين بهار زيبا هميشگيترين مهمونشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:24  توسط فاطمه | 

يک شبي مجنون نمازش را شکست 
بي وضو در کوچه ليلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
 فارغ از جام الستش کرده بود


سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او

 

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
 بر صليب عشق دارم کرده اي

 

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي


نيشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني


خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن


مرد اين بازيچه ديگر نيستم
 اين تو و ليلاي تو... من نيستم


گفت اي ديوانه ليلايت منم
 در رگ پنهان و پيدايت منم

 

سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي


عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم


کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل مي شوي اما نشد


سوختم در حسرت يک يا ربت
 غير ليلا بر نيامد از لبت


روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي


مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني


حال اين ليلا که خوارت کرده بود
 درس عشقش بي قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

 **************************************************************

مهربانی را بياموزيم

فرصت آيينه ها در پشت در مانده است

روشنی را می شود در خانه مهمان کرد

می شود در عصر آهن

- آشناتر شد

سايبان از بيد مجنون ،

- روشنی از عشق

می شود جشنی فراهم کرد

می شود در معنی يک گل شناور شد

مهربانی را بياموزيم

موسم نيلوفران در پشت در مانده است

موسم نيلوفران يعنی که باران هست

يعنی يک نفر آبی است

موسم نيلوفران يعنی

يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی

می شود برخاست در باران

دست در دست نجيب مهربانی

می شود در کوچه های شهر جاری شد

می شود با فرصت آيينه ها آميخت

با نگاهی

با نفس های نگاهی

می شود سرشار -

- از رازی بهاری شد

دست های خسته ای پيچيده با حسرت

چشم هايی مانده با ديوار روياروی

چشمها را می شود پرسيد

آسمان را می شود پاشيد

می شود از چشمهايش ...

چشمها را می شود آموخت

می شود برخاست

می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد

می شود دل را فراهم کرد

می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد

جای من خالی است

جای من در عشق

جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت

جای من خالی است

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!

من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!

می شود برگشت

می شود برگشت و در خود جستجويی داشت

کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!

در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!

می شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی است

می شود از رد باران رفت

می شود با سادگی آميخت

می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد

می شود کيفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد

در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد

من بهار ديگری را دوست می دارم

جای من خالی است

جای من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالی است

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکبها

جای من در چشمهای دختر خورشيد

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بيست

جای من در زندگی خالی است

می شود برگشت

اشتياق چشم هايم را تماشا کن

می شود در سردی سرشاخه های باغ

جشن رويش را بيفروزيم

دوستی را می شود پرسيد

چشمها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بياموزيم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:21  توسط فاطمه | 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

 تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق توبدون که روسیاهم

اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

 تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 

 bb

شبيه غربت يك انتظار،طولاني
به پاي خاطره هايت هميشه زنداني


در اين غروب جدايي دوباره خواهم شست
هواي عشق تو را با دو چشم باراني


طناب دار دلم را توئي كه مي بندي
به سقف وسوسه هايم در اين پريشاني


دلي به جرم غمت بي گناه خواهد مرد
چرا در اين شب يلدا چرا زمستاني


شبي كه چرت غرورم شكست ، می دانم-
فريب خورده ي عشقم شبي كه مي داني...


من از خدا گله دارم خداي عاشق ها
كه مُهر عشق تو را زد به روي پيشاني


شبي كه حنجره زخمي ،و اشك بي تابست
شبيه ناله خزيدم به گوش ويراني


دوباره بدرقه كردم تمام دردم را
به سوي غربت يك انتظار طولاني

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:19  توسط فاطمه | 
 123

رفتم رفتم

.

.

.
رفتم و بار سفر بستم

با تو هستم هرکجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من
پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من
تا ريزد گل از رخت در آشيانه من
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي
نازت را مي خريدم تو ناز من را مي کشيدي
به خدا که تو از نظرم نروي
چو روم ز برت ز برم نروي
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

اگر مراد ما برآيد چه شود
شب فراغ ما سرآيد چه شود
به خدا کس ز حال من خبر نشد
که به جز غم نصيبم از سفر نشد
نروي يک نفس ز پيش چشم من
که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

بوسه هايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است

اينک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان
آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگين کمان بساز!
و با هر لبخندت

خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن !
گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را

به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !
مي خواهم با بوي تنت

بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، يکي
تا به تعظيم ات آورم !
با هر بار گفتنت که
:
دوســـــــــــتـت دارم

 123

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی

 نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی

 اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،

صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم

اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن

 چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم

 اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم

اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

123

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:13  توسط فاطمه | 
 123

رفتم رفتم

.

.

.
رفتم و بار سفر بستم

با تو هستم هرکجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من
پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من
تا ريزد گل از رخت در آشيانه من
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي
نازت را مي خريدم تو ناز من را مي کشيدي
به خدا که تو از نظرم نروي
چو روم ز برت ز برم نروي
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

اگر مراد ما برآيد چه شود
شب فراغ ما سرآيد چه شود
به خدا کس ز حال من خبر نشد
که به جز غم نصيبم از سفر نشد
نروي يک نفس ز پيش چشم من
که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم

بوسه هايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است

اينک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان
آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگين کمان بساز!
و با هر لبخندت

خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن !
گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را

به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !
مي خواهم با بوي تنت

بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، يکي
تا به تعظيم ات آورم !
با هر بار گفتنت که
:
دوســـــــــــتـت دارم

 123

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی

 نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی

 اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،

صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم

اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن

 چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم

 اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم

اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

123

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:13  توسط فاطمه | 

لالالالالالا   گل   پونه  بیا  که   بدون  تو   دل خونه 

بیا   که بدون   تو تن خستم لبریزه از  حس جنونه

لالالالالالا گل لاله   زندگی    بی تو   واسم محاله 

بیا  از  اون وقتیکه رفتی این دل داره همش میباره

گریه   شده   کار    منو   غصه   شده   همدم من

قطره    اشک   تو  چشام  شده    شریک غم من

خونه   بدون   تو   شده مثل یه زندون سوت و کور

من موندم  و  هق هق واسه خاطرهای جورواجور

بیا    که با    اومدنت تموم    میشه     دردای من

بیا که وقتی تو     باشی قشنگ میشه دنیای من

بدون که توهق هق من جزغم دوریت حرفی نیست 

بدون    دلیل گریه هام جزبی تو بودن چیزی نیست

برای   من که   عاشقم     عشق همیشگی تویی

اون که    کنارش     دلخوشم فقط تویی تویی تویی

 

 gol

 

جز تو کی میتونه عزیز من باشه کی میتونه تو قلب من جاشه

مگه میشه   مثل  تو پیدا شه               همه چیزم آی عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو حریصه  اسمتو رو قلبش مینویسه

گونه هاش   از ندیدت   خیسه               همه چیزم آی عزیزم

 تو نباشی بی قرارم           بد میبینم                       بد میارم

بی تو من حس ندارم         سربزیرم   گوشه گیرم کاش بمیرم

بی تو من                                             همه چیزم آی عزیزم

واسه             ما دو تا کی بهتر از ما از همین امروز تا آخر دنیا

                          همه چیزم آی عزیزم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:49  توسط فاطمه | 

براي تو مي نويسم...تويي که مرا به ياد خود انداختي...

چقدر ديدن چشمهايت برايم لذت بخش است...

   کاش رسيدن به دست هايت سخت نبود...کاش

 سرت را به روي زانوانم گذاري و با چشمهاي مهربانت برايم قصه بگويي...

  کاش   براي هميشه چشمهاي زلالت آينه من شود...

   هزاران اي کاش مي گويم

  عزيز   ترينم...نامه اي ندارم ..شعري ندارم...واژگان در مسير آشتي گم شده اند...

  و  حروف از من دور مي شوند...تو را وصف نمي کنم اي عشق..

  زيرا وصف تو همه را   حيران مي کند...

  شيدايت مي شوند...دوووووستت دارم..

  هيچ وقت از دلم بيرون نميري...

   چشم هايت  را از من نگير

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:49  توسط فاطمه | 

دست خودم نيست


اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگي من تو شده اي
به خدا بدان که اين دست خودم نيست!


اگر
ميبيني چشمانم در بيشتر لحظه ها خيس است و دستانم سرد است و اگر ميبيني
همه لحظه هاي دور از تو بودن اينهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که اين
دست خودم نيست!


دست خودم نيست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم ميبينم و به ياد تو مي باشم.


دست خودم نيست که دوست دارم هميشه در کنارت باشم ، دستانت را بگيرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگيرم!


به خدا دست خودم نيست که هر شب به آسمان نگاه مي اندازم و ستاره اي درخشان را ميبينم و به ياد تو مي افتم!


دست خودم نيست که هر سحرگاه به انتظارت مينشينم تا در آسمان دلم طلوعي دوباره داشته باشي

 

***************************************************

اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي کردم

ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار

ديگر ثابت کنم که لحظه لحظه زندگي ام  تو را فرياد مي زند . 

امشب آمده ام با اشک هايم با تو سخن بگويم ,

با دانه هاي شفاف عشق که از اعماق جانم جاري مي شوند ...

صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق

ورق مي خورد و من مانده ام

که آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟

دوست دارم تو در کنار من بهترين لحظه ها را تجربه کني ,

دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند

دوست دارم در کنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد

شبها که بي حضور تو ,  خاطرات مشترکمان را با ديدگاني اشکبارمرور

مي کنم  تصوير چشماني را مي بينم که مهربانانه چشم به چشمانم 

دوخته اندو من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم کشيد 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:36  توسط فاطمه | 

و
چشمانم بيقرار گريستن بود، تا شايد قطرات باران ابرهاي غصه ام، مرهمي باشد
بر التهاب دلتنگي هاي گاه به گاه که با اندک غفلتي از کوله بار تنهايي ام
بيرون مي پرند و حس کوچک خوشبختي ام را به تمسخر مي گيرند و با خنده هاي
سرمستانه شان دلم را به عزاي دوري دستانت مي نشانند.


آن
هنگام، بي تاب تر از هميشه، در پس ويراني هاي کوچه دلم به دنبال تو مي
گردم تا سر بر شانه هاي مهربانت بگذارم و با گريه هايم به هجوم دلتنگي ها
بخندم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:21  توسط فاطمه | 
خوابم یا بیدارم
 تو با منی با من
 نزدیک تر از پیرهن
باور کنم یا نه ، هرم نفس هاتو
 ایثار تن سوز نجیب دستاتو
 خوابم یا بیدارم
 لمس تنت خواب نیست
 این روشنی از توست
 بگو از آفتاب نیست
 بگو که بیدارم
 بگو که رؤیا نیست
 بگو که بعد از این
 جدایی با ما نیست
 اگه این فقط یه خوابه
 تا ابد بذار بخوابم
 بذار آفتاب شم و تو خواب
 از تو چشم تو بتابم
 بذار اون پرنده باشم
 که با تن زخمی اسیره
 عاشق مرگه که شاید
 توی دست تو بمیره
خوابم یا بیدارم
 ای اومده از خواب
 آغوشتو وا کن
قلب منو دریاب
 برای خواب من
 ای بهترین تعبیر
 با من مدارا کن
 ای عشق دامنگیر
 من بی تو اندوه سرد زمستونم
 پرنده ای زخمی ، اسیر بارونم
 ای مثل من عاشق
 همتای محبوب
 بمون بمون با من
 ای بهترین ، ای خوب

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:17  توسط فاطمه | 

پرواز در هواي خيال تو ديدني ست

حرفي بزن که موج صدايت شنيدني ست

شعر زلال جوشش احساس هاي من

از موج دلنشين کلام تو چيدني ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولي

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدني ست

من در فضاي خلوت تو خيمه مي زنم

طعم صداي خلوت پاکت چشيدني ست

تا اوج ، راهي ام  به تماشاي من بيا

با بالهاي عشق تو پرواز ديدني ست

 

دوستت دارم

 

می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم دوستت دارم

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

من تقدس عشقت را

بر کرامت وجودم نشانده ام

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

یکسره خواهد گفت:

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:12  توسط فاطمه | 

گلم سلام ، من که تو رو خیلی می خوام

حالا بگو ، شما منو چند تا می خوای

دلتنگتم ، اگه بیای ، منم میام

میگی خوبی ؟ چند لحظه پیش با من بودی؟

راست میگی ، ولی دلم بازم هواتو کرده

بازم دلم یاد چشاتو کرده

میگی بخند ! من که همه ش دارم برات می خندم

سعی می کنم جلو سیل اشکاتو ببندم

من که همه ش در نقش یک قهرمان

می برمت شهر بزرگ رویاهای آسمان

روحم بگو دلت کجاست ؟ پیشمه ؟

دلت دنیای خوبمه ، زندگیمه ، ریشه مه

عزیزم اشکاتو پاک کن یه کمی هم بخند

غنچه ی لباتو وا کن باز برام دل ببند

شعله ی عشقو نمیشه کرد خاموش

عشق چیزی نیست که بشه کرد فراموش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:58  توسط فاطمه | 

شب تا صبح بیدارم از عشقت میبارم

بیخبراز حالم موندی مهربون یارم

دیگه بدجور دلگیرم دیگه از جونم سیرم

تو سکوتم توی بغضم بی تو دارم میممیرم

آره میدونم و میدونی بدجور دیوونم

به امیدی به نویدی دارم از تو میخونم

دیگه بسه دل خسته دارم از غم میپوسه

جای خورشید توی چشمام دیگه سوسوی فانوسه

توکه نیستی آوارم از دنیا بیزارم

توکه نیستی بیمارم تک و تنها توی راهم

تو که نیستی تاریکم به نبودن نزدیکم

تو که نیستی بی برگم بی روحم یک سنگم

توکه نیستی نه هوا هست نه نفس هست نه ترانه

تو که نیستی واسه بودن نمیمونه یه بهانه

آره میدونم و میدونی بدجور دیوونم

به امیدی به نویدی دارم از تو میخونم

دیگه بسه دل خسته دارم از غم میپوسه

جای خورشید توی چشمام دیگه سوسوی فانوسه

 

******************************************* 

 

نباشی تو دنیا میخوام نباشه

این روزگار روزگارش سیاشه

دلم واسه کی جز خودت فداشه

نباشی تودنیا میخوام نباشه

عشق تو آبروی من

داشتنت ارزوی من

اسم قشنگت با یه بغض

همیشه تو گلوی من

جز تو کسی رو ندارم

سر روی شونش بزارم

خودت میدونی نازنین

که من چقد دوست دارم

نباشی تو دنیا میخوام نباشم

این روزگار روزگارش سیا شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:55  توسط فاطمه | 

ghalbگلم خوبم تمام هرچی دارم ghalb

ghalbبزار سر روی شونه هات بزارمghalb

ghalbتمام خواسته ی من از تو اینهghalb

ghalbخودت میدونی خستم نا ندارمghalb

ghalbچشام لبریز بارون راه ابره ghalb

ghalbببین خونه بدونت عینه قبرهghalb

ghalbنمیدونم چجور بگم میخوامتghalb

ghalbسکوتم نه شکایته نه صبرهghalb

ghalbیه لحظه ی با تورو به دنیا نمیدمghalb

ghalbبا تو تا آخره رویا رسیدمghalb

ghalbهمه دنیا پی خودم میگشتمghalb

ghalbخودتی از تو عاشقتر ندیدمghalb

ghalbتو آغوش منی انگار میمیمرمghalb

ghalbچقدر آرزومه اونجا بمیرمghalb

ghalbبده دستاتو مرهم باش برایghalb

ghalbدل ساکت سرد سربزیرمghalb

ghalbمثه مرجان دریایی عزیزیghalb

ghalbمثه یه عشق رویایی زلالیghalb

ghalbبه معصومیت یه شاخه رزghalb

ghalbمثه یک مرغ عشقی بیگناهیghalb

ghalbیه لحظه ی با تورو به دنیا نمیدمghalb

ghalbبا تو تا آخره رویا رسیدمghalb

ghalbهمه دنیا پی خودم میگشتمghalb

ghalbخودتی از تو عاشقتر ندیدمghalb

 

 

123آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن123

123منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن123

123من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم123

123واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم123

123منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه123

123بوسیدنت برای من تولد یک نفسه123

123چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه 123

123نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه123

123فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار123

123به پای عشق من بمون هیچکس و جای من نیار123

123مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن123

123فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من123

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:22  توسط فاطمه | 

                                   fereshte      

                                        کعبه رفتم و ز انجا ، هواي کوي تو کردم

                                  جمال کعبه تماشا به ياد روي تو کردم

                                شعار کعبه چو ديدم سياه ، دست تمنا

                                   دراز جانب شعر سياه موي تو کردم

                                  چو حلقه در کعبه به صد نیاز گرفتم

                                 دعاي حلقه گيسوي مشکبوي تو کردم

                               نهاده خلق حرم سوی کعبه روی به عبادت

                              من از ميان همه روي دل به سوي تو کردم

                            طواف و سعي که کردم به جستجوي تو کردم

                                مرا به هيچ مقامي نبود ، غير تو نامي

                             به موقف عرفات ایستاده خلق دعا خوان

                               من از دعا لب خود بسته ، گفتگوي تو کردم

                                 فتاده اهل منا در پي منا و مقاصد

                            چو جامي از همه فارغ ، من ارزوي تو کردم

           

                          fereshte

                 

                                               

 

          

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:0  توسط فاطمه | 

gol

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل ودین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

 عشق یعنی گم شدن در باغ دل 

      عشق یعنی تو ملامت کن مرا    

عشق یعنی میستایم من تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو

عشق   یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد

                        عشق یعنی دل سپردن تاابد                      

 عشق یعنی تک درختی در کویر 

  عشق یعنی عاشقانی سربه زیر 

عشق یعنی بگذری از هفت خان

         عشق  یعنی  آرش و تیر و کمان          

عشق یعنی لایق مریم شدن

عشق یعنی با خدا همدم شدن

عشق یعنی از سیپیده تا سحر 

عشق   یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی آرزو یعنی امید

عشق یعنی روشنی یعنی سپید

                                       gol

                                                                       

 

 

ghalb   عاشقی یعنی اسیر دل شدن ghalb   

ghalbبا هزاران درد و غم یكی شدنghalb

ghalbعاشقی یعنی طلوع زندگیghalb

ghalbبا صداقت همنشین گل شدنghalb

ghalbعاشقی یعنی كه شبها تا سحرghalb

ghalbوارد دنیای رؤیا ها شدنghalb

ghalbعاشقی یعنی تحمل ، انتظارghalb

ghalbمثل ماه آسمان تنها شدنghalb

ghalbعاشقی یعنی دو دیده تا ابدghalb

ghalbپر ز گوهرهای دریایی شدن ...  ghalb

 

mah

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 1:40  توسط فاطمه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،


وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،


وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...


وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...


و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...


وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...


بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم...


بي تفاوت مي گذرم...............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پیوندهای روزانه
عاشقانه ها-::موج خروشان
بدون شرح...
اون ندونست من عاشقم...
لحظه های شیرین زندگی
سرباز.....
دانلود موزيك خواننده هاي ايراني
نيستان


زندگي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1389
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
مسافر غريب
دنياي اس ام اس هاي جديد
پزشك بدون مرز
دوستت دارم ای همه زندگیم....
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM